محمد تقي جعفري
221
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
عرق كردن در موقع گرما يا تغيير رنگ صورت در موقع خجلت و ترس ، به خودى خود نمىتواند در درون ما نيرو و انگيزهاى براى فرار از شدت گرما و اجتناب از كار زشت كه موجب خجلت است ، و چاره جويى براى جلوگيرى عامل ترس و وحشت ، به وجود بياورد . آن پديده هاى روانى كه معلول وضع مخصوصى از حيات آدمى است ، خواه مناسب و خوشايند حيات باشد و خواه نامناسب و ناخوشايند ، همانند نسيمى است كه در موقع عبور از صحرا سر و صورت و بدن ما را نوازش مىدهد ، يا مانند خارهايى كه در موقع عبور از خارستان به پاهاى ما مىخلد . اگر ما به طور ناخود آگاه آن صحرا و يا خارستان را پيش گرفتهايم ، نه آن وضع خوشايند نسيم نوازشگر مىتواند منطقى بان صحرا ببخشد كه پس از آن همواره راه آن صحرا را پيش بگيريم و نه آن وضع ناخوشايند مىتواند سير در خارستان را براى ما تفسير نموده و عاملى در درون ما براى اجتناب از عبور از آن خارستان ايجاد كند . تفسير ابيات سگ بىنوا در موقع زمستان از سردى هوا استخوانهايش منقبض مىشود و زخم سرما وجودش را خرد مىكند . با خود بگفتگو مىپردازد و مىگويد : كه با اين ناتوانى بدنى كه من دارم ، حتما بايد خانهاى از سنگ براى خود بسازم ، اگر تابستان فرا رسد ، لازم است كه خانهاى از سنگ بنا كنم و در زمستان به آسايش بپردازم . موقعى كه تابستان فرا مىرسد ، استخوانهايش منبسط مىشود و پوست و گوشتش پر از نشاط مىگردد ، و با بدنى محكم خود را به زير سايهاى مىكشد و به تن پرورى مىپردازد ، در اين حال سگ بىنوا شير شده است ، مغرور و خود راى مىگردد . از درونش فرياد دل را مىشنود كه مىگويد : عمو خانهاى براى خود بساز ، فردا زمستان فرا مىرسد و آغاز تيره روزى تست . نه تنها به فرياد دل گوش فرا نمىدهد ، بلكه پاسخش مىگويد : كه من كه شير غران شدهام كدامين خانه است